روز شمار حصر:

فراخوان به اعتراضات سراسری یا اعتراضات پراکنده؟

فرشته مشرقی

جنبش های اجتماعی برای ادامه حیات، ناگزیر هستند که در دو بخش بصورت موازی عمل کنند:

بخش اول، عهده دار نظریه پردازی و آگاهی بخشی به جامعه هست که بایستی دلایل اعتراضات و خواسته های معترضین کاملا تبیین شود و سپس خواسته های جایگزین که به عنوان آلترناتیو وضع موجود پیشنهاد داده می شود مطرح گردند.

تبیین مشروعیت خواسته های معترضین، و نامشروعیت وضع موجود، در همین راستا قابل ارزیابی هست. مخاطب اولیه این پیام ها، نخبگان جامعه و روشنفکران هستند، اگر این گروه قانع و توجیه شوند نوبت طبقه متوسط جامعه است که مخاطب این پیام شوند، و در نهایت، از طریق رسانه های مدرن و یا سنتی این پیام ها به توده های مردم با زبانی گویا و روشن منتقل خواهد شد.

بخش دوم، نماد بیرونی اعتراضات هست حرکتهایی از قبیل اعتصابات و تظاهرات و شعارنویسی و پخش اطلاعیه ها، حکایت از زنده و پویا بودن جنبش است. جنبشی که نماد بیرونی ندارد مرده و تمام شده محسوب می شود هر چند در فضاهای روشنفکری و نخبگی زنده باشد.

تا هنگامیکه پیام ها به نخبگان و سپس به توده های مردم منتقل نشود و حرکت توده های مردم آغاز نشود، جنبش، وجود حقیقی و خارجی نخواهد داشت. مردم بایستی با جنبش اعراضی زندگی کنند هنگامیکه از خانه بیرون می آیند بایستی شاهد دلیلی برای زنده بودن جنبش باشند. حتی وجود فضای امنیتی، نمایانگر حیات جنبش است، اگر مردم در خیابان ها شاهد حضور غیر عادی نیروهای امنیتی و انتظامی باشند همین گواهی بر حیات جنبش است.

جنبش سبز در بخش اول، بسیار موفق بوده است. فضای رسانه های مجازی را بگونه ای بی سابقه اشغال کرده است. گفتگوی نخبگان اجتماعی، و همدردی مشترکی بین نخبگان، گواهی بر حقانیت جنبش و زندگی اوست. اما توقف جنبش در این مرحله، به وی حیات نباتی و گیاهی می بخشد و مثل انسانی می ماند که بر تخت زندگی نباتی دارد به یک معنا زنده است چون نفسی می کشد اما زندگی او زندگی حقیقی و واقعی نیست چون چیزی از خوب و بد، از خشم و محبت، از علاقه و نفرت، از خود برون نمی دهد.

جنبش سبز ناچار است که به زندگی نباتی و گیاهی اکتفا نکند و گرنه مرگ وی حتمی و محتوم است. بایستی نمادی بیرونی داشته باشد و مردم در زندگی روز مره خویش آن را احساس کنند و با آن زندگی کنند.

پارامترهایی از قبیل گرانی، فقر، نا امنی، قفل شدن امور اداری- سیاسی- اقتصادی، نا امیدی اجتماعی و بی برنامگی، نماد جنبش نیست بلکه نماد ناکارآمدی دولت و حاکمین میباشد. ناکارآمدی حاکمیت، دلیل و نشانه زنده بودن جنبش نیست. چه بسا حاکمیتی ناکارآمد و فاسد باشد و همه این نمادهای منفی بروز کند ولی مردم اثری از جنبش اعتراضی مشاهده نکنند، در این صورت، خواسته های آنان انباشته خواهد شد بدون آنکه بتوانند در جایی از آن استفاده صحیح و مفید ببرند.

اگر جنبشی زنده باشد و مردم آن را احساس کنند، در شرایط مقتضی و مناسب، مردم بدان می پیوندند و آرزوهای خفته و امیال سرکوب شده خویش را در آن جستجو می کنند و اعتراضات فردی تبدیل به یک جنبش اجتماعی خواهد شد.

در مورد فراخوان به تظاهرات، دو نظریه کلی مطرح است:

طبق نظریه اول، دعوت بایستی برای زمان خاصی باشد که احتمال موفقیت زیاد است، و نبایستی نیروها را بصورت دایمی دعوت کرد تا هزینه ها سنگین شوند و نیروهای معترض انرزیشان بهدر نرود. انرژی ها را بایستی برای روز خاص و مراسم خاص صرفه جویی و ذخیره کرد.

طرفدران این نظریه استدلال می کنند که اگر دعوت به تظاهرات زیاد باشد هم انرژی معترضین بیهوده مصرف خواهد شد وهم در صورت عدم مواجهه با استقبال عمومی، خود همین عدم استقبال، نشانی از پایان جنبش خواهد بود، و در صورت وجود رهبران و یا احزاب کاریزماتیک، چهره آنان مخدوش شده و مشروعیت استقبال عمومی را از دست خواهند داد.

اما بر طبق نظریه دوم، فراخوان به تظاهرات نبایستی محدود به زمان های خاصی باشد، در اینصورت حاکمیت نیروهای خویش را استراحت میدهد و در آن زمان موعود به خیابان می آورد. دعوت به تظاهرات حتی اگر نا موفق باشد مفید این فایده است که حکومت مجبور است نیروهای خویش را بسیح کند.

اولا همین بسیج نیروها، برای حکومت هزینه هایی دارد که هزینه فرسایش روانی آن بسیار تحمل ناپذیرتر از هزینه های مادی آن می باشد.

ثانیا در دعوت های مختلف به تظاهرات، ممکن است علیرغم جو امنیتی در گوشه ای عده معدودی از معترضین همدیگر را بیابند و اعتراضی سریع نشان داده و به سرعت پراکنده شود. پخش خبر آن اعتراض، مخصوصا اگر همراه با مستنداتی از قبیل فیلم و عکس باشد برای روحیه دادن به جنبش بسیار مفید خواهد بود.

ثالثا در این فراخوان های همیشگی و مدوام، ممکن است بارها خبری نشود و ماموران دیگر آن فراخوان ها را جدی نگیرند، در اینجا اصل غافلگیری نقش خویش را ایفا می کند و ناخودآگاه جنبش از جایی که فشار کمتری احساس کند با هزینه کمتری، خود را به نمایش می گذارد.

اگر دعوت به تظاهرات، به عنوان نمونه، در تعداد زیادی از میدان ها و چهارراههای بزرگ شهر باشد، و جایگزین آن هم در نظر گرفته شده باشد که در صورت عدم امکان، معترضین به اولین چهارراه یا میدان نزدیک آن مراجعه کنند، در اینصورت امکان کنترل میادین و چهارراههای متعدد وجود ندارد و اگر همه این مناطق کنترل شود خودش فضای امنیتی ایجاد می کند و حتی کسانی که از تظاهرات بیخبر بوده اند، خبردار خواهند شد و این گروه های پراکنده، در نهایت یکجایی همدیگر را پیدا خواهند کرد.

در صورتی که احتمال استقبال مردم از فراخوانی، اندک باشد، برای جلوگیری از خدشه وارد شدن به مشروعیت رهبران و دعوت کنندگان به تظاهرات، بایستی دعوت ها بشکلی موازی و توسط نهادهایی موازی صورت بگیرد تا در صورت عدم استقبال از یکی، احتمال استقبال از دیگری باشد و علاوه بر این، موجب خدشه دار شدن توصیه های رهبریت مرکزی نشود.

خبر رسانی و تعیین محل اجتماعات می تواند بر عهده شبکه های اجتماعی، در فضاهای مجازی، دانشگاهها و.... باشد. سرگروههای محلی بایستی از توانایی تصمیم گیری سریع برخوردار بوده و آلترناتیوهای متعددی در ذهن داشته باشند تا طبق شرایط وضع موجود، بصورت میدانی تصمیم گرفته و رهبری معترضین را عهده دار شوند. بی برنامگی میدانی موجب می شود که هزینه های تجمعات و اعتراضات بالا رفته و یا موجب یاس و سرخوردگی حاضرین شود.

به دلایل فوق، دعوت به تظاهرات بایستی بصورت دایمی و همیشگی و توسط افراد ونهادهای موازی انجام شود.

البته این تظاهرات پراکنده در دو حالت تبدیل به تظاهرات سراسری خواهد شد.

حالت اول، متعدد بودن تظاهرات پراکنده در یک روز است که در این صورت، گروههای متعدد تظاهر کنندگان بصورت خودجوش و اتوماتیک وار بهم وصل شده و یکدیگر را پیدا می کنند. حالت دوم، متعدد شدن روزهای تطاهرات پراکنده است که در این حالت، رهبری تصمیم گرفته و فراخوان به یک تظاهرات سراسری میدهد.

نکات فوق در مورد اعتصابات نیز صادق است. اعتصابات نیز از فضاهای کوچک آغاز می شود. اعتصابات خُرد و کوچک، می تواند از جهت تعداد اعتصاب کنندگان، یا نوع اعتصاب آنان و یا زمان اعتصاب آنان و سطح خواسته های آنان، اعتصاب مهمی تلقی نشود و تاثیر کاربردی نداشته باشد. اما این اعتصابات خُرد می تواند بصورت حلقه های یک زنجیره، به هم پیوسته شود و در میدان بصورت عملی، تبدیل به یک اعتصاب فراگیر و عمومی شود و یا اینکه، در نهایت، رهبریت، این حلقه های پراکنده اعتصاب را بهم وصل کند و فراخوان به یک اعتصاب سراسری و فلج کننده بدهد.

رهبران کاریزماتیک و فرهمند، اندک اندک جای خویش را به رهبرانی معمولی و عادی میدهند که با تجربه شکست و موفقیت گامی به جلو بر می دارند و گاهی ناچار گامی به عقب هم بر می دارند. مردم از این رهبران غیر کاریزماتیک انتظارات چندان بالایی ندارند، شکست آنان را شکست خویش میدانند و موفقیت آنان را نیز پدیده ای معمولی دانسته و لذا براحتی گاهی با یکی همراه می شوند و زمانی با دیگری. در حالیکه در دوران رهبریت کاریزماتیک، مردم توقع آزمون و خطا از رهبران ندارند و ناکامی رهبران را شکست جنبش تلقی می کنند. ناکامی رهبران غیر کاریزماتیک در فراخوانی به شکل های مختلف حرکات اعتراضی، امری عادی تلقی می شود زیرا این رهبران در فرآیندی از تجربه و خطا، کارآموزی می کنند و همراه با مردم پخته و کاردان می شوند.

رهبران معمولی و عادی بایستی از مقایسه خویش با رهبران فرهمند و کپی کردن شیوه های رهبریت متمرکز و فرهمند پرهیز کرده و بدانند که مردم براحتی، اشتباهات آنان را می بخشند زیرا مردم آنان را بسان خویش پنداشته و سطح توقعاتشان را پایین آورده و اگر احساس کنند این رهبران صادقانه با آنها همراهی می کنند، گلایه مند آنان نخواهند بود. نوع همراهی مردم با این رهبران، با نوع اطاعت و فرمانبری از رهبران فرهمند کاملا متفاوت است.

تفاوت دیگر آنستکه، مردم در شرایط خاصی به کمک رهبران غیر فرهمند خواهند آمد و در این فرایند آزمون و خطا، مردم راهبری رهبران را هم عهده دار خواهند شد و در هنگامه یاس و نومیدی، مردم چراغ سبزی خواهند داد تا فرمانده و خلبان بداند کجا فرود آید.

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.