روز شمار حصر:
گفت و گو با سعید مدنی فعال ملی مذهبی وپژوهشگراجتماعی

جنبش سبز الگويي نو از تلاش براي تحقق دمكراسي در ايران است

گفت و گو با سعید مدنی فعال ملی مذهبی وپژوهشگراجتماعی
گفت و گو با سعید مدنی فعال ملی مذهبی وپژوهشگراجتماعی

مسعودپیوسته- ندای سبز آزادی تا کنون سلسله گفت و گوهایی با دكتر سعید مدنی – فعال ملی مذهبی وپژوهشگر مسايل اجتماعی- را منتشر کرده است. متن حاضر قسمت دیگری از این گفت و گو است که در آن درباره منشور جنبش سبز و ابعاد و پیامدهای انتشار آن و همچنین موضوع " آزادی های اجتماعی " مورد نظر دولت دهم و دلیل تناقضات حاکمیت در این خصوص به گفت و گو نشسته ایم:

آقای مدنی ! شما در گفت و گوی قبل درباره بيش از یکصد تحلیل گفتید که با موضوع بررسی بیانیه شماره 17 آقای موسوی بود ، حالا به این بیانیه شماره 18 که مشهور به " منشور جنبش سبز " است چه نگاهی دارید ؟


- هر منشوری باید تا حد ممكن جامع و فراگير باشد و تمام يا اكثريت قابل توجهي از دیدگاه‌ها و سلایق درون جنبش را، پوشش دهد و نیز مرزهای خود را، با نیروهای ضد جنبش یا خارج از آن مشخص كند تا مورد توجه گيرد، بنابراين نوشتن چنين متني گام بر داشتن بر لبه تاريكي بود و ميتوانست موقعيت مهندس موسوي را در جنبش در معرض خطر قرار دهد يا حتي مسايل ، بحران ها يا تعارضاتي را در درون جنبش ايجاد كند . از اين رو معتقدم مهندس موسوي با انتشار اين منشور ريسك زيادي كرد اما يك با ر ديگر نشان داد كه مي داند چه مي كند و بر مشي و استراتژي خود كاملا قاطع و استوار است. منشور بايد تکلیف خود را با طیف‌های متنوع و گسترده جنبش روشن مي كرد و مرزبندي هاي مشخصي را ارائه مي كرد.به نظر بنده مهندس موسوي در تنظيم اين منشور تا حد زيادي انتظارات مورد اشاره را برآورده كرده است.

درمتن مقدمه منشور آمده است :، بدیهی است که این منشور نتواند پاسخگوی تمام نیازها و ابعاد جنبش سبز باشد و علاوه بر این در بند«راهکارهای جنبش سبز» نیز تصریح شده که جنبش سبز خود را مبرا از خطا و اشتباه نمی‌داند. این گفته بدین معنی است که آقای موسوی این منشور را به عنوان پیش نویس مطرح کرده تا بدنه و فعالین جنبش نظرات و نقدهای خود را در مورد آن مطرح کنند و حتی شاید خود آقای موسوی نیز بعد از گذشت مدتی بعضی بندهای آن را مورد تجديد نظر قرار دهد . این یک خصوصیت مثبت مهندس موسوي و جنبش سبز است. فراموش نكنيم تا همين چند سال پيش كساني كه مدعي انتشار مانيفست براي ايران بودند برای تثبیت خود متني را به ديگران ابلاغ مي كردند و در آن باید و نبايد هاي خود را به ديگران اعلام ميكردند و با حداكثر تعصب بر مفاد متن منتشر شده اصرار داشته ديگران خودشان را با نظر آنان هماهنگ كنند و این گونه نبود که در خواست کنند که دیگران آن را نقد کنند.

این یک ویژگی و امتیاز بزرگ مهندس موسوی است که نقش خود را به عنوان هادی جنبش، همچنان حفظ کرده،در حالي كه هرگز كمترين تلاشي براي ساختن يك چهره كاريزماتيك از خود نداشته است. این رفتار و رويكرد ي نو به جنبش‌های اجتماعی و نشان دهنده چگونگي پايبندي به اخلاق در سياست است.

- به نظر ميرسد شما بيشتر از محتواي منشور بر روش آقاي مهندس موسوي در ارائه آن تاكيد داريد،اگر ممكن است در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد.

- به نظرم منشور هم از جهت روش و هم از نظر محتوا حاوي نكات برجسته و مهمي است. در پاسخ به سئوال قبلي يكي از ويژگيهاي روشي را مطرح كردم.اما از آن مهمتر انتخاب مخاطب اين منشور توسط مهندس موسوي است.

ايشان ميتوانست اين متن را با احزاب و گروههاي سياسي در ميان بگذارد ،مي توانست آن را براي برخي چهره هاي برجسته و صاحب نام سياسي بفرستد و با آنها در مورد متن نهايي توافق كند . اين روش ها در ميان نيروهاي سياسي كاملا رايج است و اصلا با ديد مرسوم نسبت به فعاليت سياسي اين روش ها مقبوليت دارند،اما مهندس موسوي منشور را به كل جنبش تقديم كرد و آن هم نه براي تاييد دربست آن بلكه براي دامن زدن به بحث و گفت و گو درون جنبش .ايشان در مقدمه منشور تاكيد دارد كه "اين متن قدم اولين است و جنبش سبز در سير تكاملي خود انشائ الله متن كاملتر و زيبا تري را خواهد آفريد".

اين روش يعني توانمند سازي جنبش يعني قدرت دادن به جنبش يعني انتخاب عرصه عمومي و جستجوي قدرت در اين حوره. در بند 3 ذيل عنوان راهكارهاي بنيادين بر تعميق فضاي گفت و گو بر سر اهداف و بنيان هاي هويتي جنبش به عنوان راهكاري محوري تاكيد شده است. آقاي موسوي به دنبال جلب حمايت ديگران يا هوادار سازي نيست او به رشد جنبش و فعالان آن مي انديشد و لذا به جاي دعوت به پذيرش بي چون و چراي منشور همه را تشويق به بحث و گفت و گو مي كند.

چندی پیش مهندس موسوی در جمع استادان دانشگاه تربیت مدرس درباره حقوق اقلیت‌ها گفت. از صحبت‌های آقای موسوی می شد فهمید که این مقوله مد نظر ایشان بوده ولی انگار از منشور جا افتاده باشد آیا این طور بوده است؟

با استفاده از متن منشور جنبش سبز به سوال شما پاسخ می‌دهم. در واقع از دو زاویه در منشور با این موضوع برخورد شده است. اولین زاویه پذیرش حقوق ذاتی برای انسان‌ها است. در بند یک، بخش «کرامت انسان‌ها و پرهیز از خشونت» ایشان اشاره کرده که ، دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و ... است. یعنی استقرار موازین حقوق بشر به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسان‌ها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. مهندس موسوی در این بند می‌گوید یک حق ذاتی برای همه انسان‌ها وجود دارد و این گفته او حاصل نگاهی حقوق بشری به مسائل سياسي ،اجتماعي و حتي اقتصادي است. یعنی هر فردی مستقل از اینکه اقلیت است یا اکثریت، باید از حقوق ذاتي خود برخوردار باشد، با چنین نگاهی ايشان حتی اگر اشاره دیگری به حقوق اقلیت‌ها نداشت، بازرويكرد و نظرش در باره اقليت ها روشن بود. اما در عین حال در برخی اصول دیگر منشور این نکته به وضوح تصریح شده است. در بند پنج ذیل عنوان«عدالت، آزادی و برابری» آمده است:

«نفی هر گونه انحصار فکری، رسانه‌ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف هر اندیشه و دیدگاه در سر لوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد، ضروری است در این جهت برای رهایی مردم از هر گونه سلطه سیاسی، اقتصاد انحصار طلبانه، تبعیض و نابرابری‌های اجتماعی و فرهنگی، و ... تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، رفع هر گونه تبیعض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیت و اقوام تاکید ویژه دارد.»

با نگاه به این بند متوجه می شویم که به صراحت بر حقوق اقلیت ها تاکید شده است. زمانی که مهندس موسوی و آقای کروبی در محکومیت اعدام غیرمنصفانه برخی فعالین کرد، اطلاعیه دادند، همان جا تکلیف خود را با مواضع نظام سیاسی موجود، در برخورد با اقلیت‌ها روشن کردند و تصریح کردند که جنبش سبز علاوه بر همه ویژگی‌هایی که دارد، یک جنبش حقوق بشری نیز هست و به دنبال تضمین حقوق همه شهروندان است.

- این بند به نظر شما باعث فراگیرتر شدن و هم‌گرایی جنبش سبز می شود؟

بله این‌گونه است. تصریح می‌کنم امكان داشت این منشور ، همه کسانی که مخالف وضع موجود و موافق تغییر هستند،را دور هم جمع کند و نوعی استفاده ابزاری از این نیروها کند و منجر به تکرار اشتباه و خطای گذشته در انقلاب اسلامی شود که مجموعه‌ای ازنیروهای سیاسی بر نبود نظام سلطنت توافق کردند، ولی تصویری از آنچه باید ساخته شود، نداشتند. به همین دلیل همه راجع به نظام سیاسی بعد از انقلاب دچار سوء تفاهم شدندو ملت هم هزینه‌های بسیاری داد تا این سوء تفاهم‌ها رفع شود، یک نسل قربانی این سوءتفاهم شد‌. آقای موسوی راه جديدي كه گشودند این است که ، اصرار دارند جنبش سبز لزوما محور همه نیروهای مخالف وضع و نظام سیاسی موجود نیست بلکه علاوه بر این بر یک اصولی هم در اهداف و هم در خط مشی جنبش توافق دارند؛ به عنوان مثال می‌گویند که نیروهای خشونت‌طلب در جنبش جایی ندارند و مشی جنبش، این گونه نیست .يا بر منافع ملي تاكيد دارند و در بند 4 ذيل راهكارهاي بنيادين جنبش سبز اشاره مي كنند كه جنبش سبز در عين تاكيد مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندي با نيروهاي غير ملي يا خارجي ، در جستجوي راهي منزوي و همراه با دگر ستيزي نيست. يا در بند 2 ذيل عنوان كرامت انسانها و پرهيز از خشونت مي نويسد : جنبش سبز يك جنبش مدني است كه پرهيز از خشونت و حركت رد چارچوب موازين مبارزه مدني را سرلوحه خويش قرار مي دهد.

- می خواهید بگویید هر حرکت رادیکال در روند جنبش مردود و منتفی است ؟

نه برعكس ، به نظر بنده در شرایط موجود "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" شعار رادیکالي است، ولی آقای موسوی این رویکرد رادیکال را، تنها ملاک و مبنای جنبش قرار نمی‌دهد و بر نفی خشونت در رسیدن به همین هدف نیز تاکید می‌کند و با شجاعت راهپیمایی 22 خرداد را لغو می کند، چون ممکن است مردم آسیب ببینند و موجب درگیری و خشونت شود. در آن شرایط با انگیزه‌های زیادی که در نیروهای جنبش برای حضور در خیابان‌ها وجود داشت، چنین خواستی نوعی ریسک سیاسی بود و می‌توانست موقعیت مهندس موسوی را به عنوان یکی از ارکان جنبش، تحت تاثیر قرار دهد. ولی ایشان بدون هیچ رو در بایستی بر پایه تفکر نفی خشونت، اعلام کرد که سبزها به خیابانها نيايند.علاقمندم در اينجا به يك نكته مهم ديگر اشاره كنم و آن اينكه منشاآمدن يا نيامدن سبزها به خيابان در هر دوصورت ،قدرت جنبش است،قدرتي كه در عرصه عمومي شكل گرفته و به اين سادگي ها مهار شدني نيست.

حتما نظر سنجي اخير جهاد دانشگاهي را مطالعه كرده ايد،65 درصد پاسخ دهندگان معتقد بوده اند اعتراضات به صورت پنهاني همچنان ادامه دارد و دولت نتوانسته اعتراضات را كنترل كند.


- چه نكات برجسته ديگري در منشور سبز سراغ داريد؟

به نظر بنده بسياري از وجوه و ابعاد منشور جنبش سبز هنوز مورد توجه قرار نگرفته است . اين سند در آينده ايران تاثير بسزايي خواهد داشت،زيرا حامل ادبيات سياسي و ارزش هاي اجتماعي نويني است. لا اقل هيچيك از نيروهاي سياسي – اجتماعي ايران كه من ميشناسم در حوزه مسايل سياسي اين قدر پيش رو نيستندو ادبيات سياسي خودشان را نتوانسته اند اينچنين به روز كنند.از ابعاد مهم ديگر منشور حضور ملموس رويكرد استراتژيك جنبش يعني دمكراتيزاسيون است.اين موضوع موجب شده تا سند از يك دستي و انسجام دروني برخوردار باشد. به عبارت ديگر شما چپ روي يا راست روي در متن نمي بينيد و احساس ميكنيد يك منطق سياسي از جهت رويكرد و خط مشي در متن وجود دارد.در مواد مندرج در منشور هم نكات برجسته اي ملاحظه ميشود مثل تاكيد بر تكثر دروني جنبش ،پيوند تاريخي آن با جنبش هاي گذشته ،تاكيد بر نقش فضاي مجازي،برخورداري از روح دمكراتيك ،مرزبندي با نيروهاي وابسته يا ارتجاعي مخالف وضع موجود و ترسيم چشم اندار براي ايران فردا . به نظر بنده بسياري از اين موارد در ادبيات جنبش اصلاحي و همچنين اپوزيسيون مغفول بوده كه در منشور مطرح و ترويج شده است . به طور قطع منشور در س هاي زيادي براي اصلاح طلبان دارد.

- این دولت برخلاف دولتهای هفتم وهشتم که همواره دربرابرآزادیهای اجتماعی درمعذورات بودند ؛ خیلی مایل است آزادی حجاب وبرگشت خوانندگان وهنرمندان لس آنجلسی به وطن ؛ مسئله ای برای دولت مردان جلوه نکنداماازدگرسو ؛ بخشهای دیگرحاکمیت نمی توانند بااین موضوع کناربیایند .چه تحلیلی دراین رابطه دارید ؟

برای تبیین رفتارهای دولت ما باید یک تحلیل از ماهیت دولت فعلی داشته باشیم. در واقع آنچه ما به عنوان مجموعه رفتارهای متناقض دولت می‌بینیم، محصول ترکیب عناصرمتناقضی است که این دولت را به قدرت رساندند. دولت فعلي محصول توافق سه گروه موثر در نظام سیاسی ایران بوده است. اولین گروه نظامی‌ها بودند، نظامی‌ها پس از جنگ، از آنجا که ادعا داشتند توانسته‌اند جنگی به آن بزرگی را اداره کنند؛ مدعی بودند که می‌توانند تمام کشور را نیز اداره کنند و می‌گفتند که چون جنگ را سامان دادند، مردم این دین را به آنها دارند که یک دولت نظامی را بپذیرند. می توان این دید نظامیان را در فیلم«آژانس شیشه ای» در شخصیت حاج کاظم دید، او کسی است که جنگ کرده تا دیگری را به قدرت برساند، حالا از پادگان بیرون آمده و می‌خواهد یک نقش مهم داشته باشد. دولت آقای هاشمی موافق این رویکرد نبود و نظامی‌ها را به پادگان‌ها برگرداند، دولت اصلاحات نیز طبیعتا این دخالت نظامیان را قبول نداشت. گروه دوم موثر در شكل گيري دولت ، نیروهای امنیتی بودند که معتقدند نظام را از بحران‌های دهه شصت و تهاجم نیروهای مخالف، نجات داده اند و توانسته‌اند آن را بيمه کنند. بنابراین بعد از جنگ نیز سهم بیشتری می‌خواستند و دولت آقای هاشمی این سهم را به آنها داد، يعني هم از لحاظ امنیتی آنها را تقویت کرد و هم اقتصادی و حتی اجتماعی.

به عنوان مثال معاونت اقتصادی وزارت اطلاعات در زمان آقای هاشمی معاونت بزرگی بود و حتی پروژه های عمرانی داشت. اما در دولت اصلاحات با این رویه نیز برخورد شد و این معاونت تقریبا منحل شد، علاوه بر این بعد از قتل‌های زنجیره‌ای حتی با اقتدار و قدرت بی حد وزارت اطلاعات نیز برخورد شد. نیروهای مقابل دولت اصلاحات همین امنیتی‌ها بودند که می‌خواستند به اقتدار و آزادی دوره جنگ و پس از جنگ بازگردند. گروه سوم موثر در شكل گيري دولت احمدي نژاد اصولگرایان سنتی بودند. این‌ها نیروهای سیاسی قدیمی و با سابقه نظام بودند که در دولت اصلاحات و مجلس ششم از قوه مجریه و مقننه کنار گذاشته شدند. بنابراين براي بازگشت به مراجع قدرت در پروژه حذف و طرد اصلاح طلبان مشاركت كردند .دولت پس از اصلاحات محصول توافق این سه نیرو بود.

این توافق می‌توانست چند الگو را براي دولت پس از اصلاحات مورد نظر قرار دهد، یک گزینه دولت نظامی بود ولی مشکلاتی داشت و برخی محافظه‌کاران مخالف دولت نظامي بودند و نمی‌خواستند که نظامی‌ها همه قدرت را در دست بگیرند، تعدادی از آنها بنا به گفته امام درباره عدم ورود نیروهای نظامی به سیاست بر این نظر تاكيد داشتند، تعدادی نیز به دلیل اینکه یک دولت نظامی، چهره نظام ایران را در دنیا خراب می کند، نمی‌خواستند که دولت نظامی باشد. پس این گزینه منتفی شد. گزینه بعدی یک دولت کاملا امنیتی بود که به دلایل مختلف گزینه خوبی برای آنها نبود چون نیروهای امنیتی بسیار محدود بودند و سوابق اجرايي لازم را هم براي در اختيار گرفتن دولت نداشتند و حتی ظاهرا ادعای ان را نیز نداشتند . گزينه سوم يعني دولت محافظه‌کاران سنتی نیز گزینه‌ی مورد پسندی نبود، چون رای و مقبولیت بین مردم نداشت و نظامی‌ها نیز نمی‌خواستند دوباره همه چيز را به آنها بسپارند،زيرا تصور ميكردند آنها قادر به حفظ نهادهاي تصرف شده نيستند. با

این اوصاف گزینه چهارم مطرح شد که دولت احمدي نژاد بود.حالا دولتي كه محصول سه گرايش بالا بود بايد برنامه ها و سياست هاي خود را براي حفظ رضايت هر سه گروه انجام مي داد. از سوي ديگر اين دولت ميدانست كه دير يا زود بايد قدرت را به ديگران بسپارد و به مديريت مياني جايي كه از آنجا آمده بود باز گردد.لذا تلاش كرد توافق سه جانبه را چهار جانبه كند و پايگاه و بدنه اجتماعي خاص خودش را به دست آورد. اما چون بر خلاف تصور فاقد هر گونه پرنسيپ يا اصولي بود – در واقع اصلا اصولگرا نبود و شايد پراگماتيست ترين دولت پس از انقلاب بود- مشي پوپوليستي را در دستور كار خودش قرار داد و به اين ترتيب شروع كرد به اتخاذ مواضعي كه با هويت آن هيچگونه سنخيتي نداشت ،ادعاي موافقت با حضور زنان در استاديوم ها ،مخالفت با طرح امنيت اجتماعي ،ادعاي ضرورت تجديد نظر در سياست خارجي ،تاكيد بر پرداختهاي مستقيم مالي ،استفاده از كلام و ادبيات چاله ميداني و اين آخري تاكيد بر ناسيوناليزم و مكتب ايراني همه براي آن بود و هست تا قبل از كنار گذاشته شدن تيم احمدي نژاد،آنها بتوانند بدنه اجتماعي حامي خود را دست و پاكنند تا كاملا از صحنه سياسي كنار گذاشته نشوند. نتيجه همه اينها شعارها ،سخنان و مواضع متناقض دولت است.

خصوصیات بارز این دولت و تفاوت‌ها و شباهت‌های آن با سه گروه دیگر چه بود؟

این دولت همان طور که گفتم محصول سه جريان يا گرايش نظامي،اطلاعاتي و سياسي سنتي بود که از مدیران میانی ناشناخته تشکیل شد. این مدیران میانی وزن زیادی نداشتند که به تبع آن اختیار زیادی داشته باشند و فقط فرمانبر و توصیه پذیر بودند. در زمینه اقتصاد، سیاست و ... می توانستند متعهد به توافقات سه گروه نامبرده باشند. دولت نهم و دهم چنین ترکیبی داشت. این دولت باید خواست‌ها و تمایلات سه جانبه را پوشش می داد و زيرا به خودی خود هويت مستقلي نداشت.درست به همين دلیل دولت تلاش كرد با اتخاذ مواضع پوپولیستی برای خود پایگاه اجتماعي ایجاد كند تا جایگاه خود را مستحکم‌تر نماید. در حال حاضر رفتارهای دولت محصول این گرایش‌های مختلف و متناقض است. از طرفی دولت می‌خواهد پایگاه اجتماعی خود را تقويت کند، چون بیم این را دارد که حذف شود و از طرف دیگر سه گروه نامبرده نیز سهم خود را می‌خواهند. این اتفاق به این منجر شده که از درون دولت صداهای متناقض به گوش برسد. به عنوان مثال از طرف اصولگراهای سنتی لایحه حمایت از خانواده بیرون می‌آید و از طرف دیگر، برای جذب زنان، شعار پوپولیستی حضور زنان در ورزشگاه‌ها داده می‌شود؛ یا از یک طرف نظامی‌ها گشت ارشاد به خیابان‌ها می آوردند و از طرف دیگر به خاطر حفظ پایگاه اجتماعی، رئیس دولت ادعا ميكند مخالف گشت ارشاد است ،دولت شعار عدالت اقتصادی می‌دهد ولی به سرعت نقش اقتصادي سپاه را تقويت مي كند و سهم آن را در برنامه‌های کلان اقتصادی گسترش مي دهد و این یعنی بي عدالتي و فساد. در نتیجه این دولت، دولت واحدی نیست که رفتارهای یک شکل و واحدی داشته باشد، بلکه همان طور که گفتم در ابتدا برآمده از سه ضلع، نظامی – امنیتی- اصولگرایی سنتی بود و پس از مدتی خود نيز مدعی شد و حالا تلاش دارد به قدرت چهارم تبديل شود. می‌شود گفت که در درون نیروهای پیرامون احمدی‌نژاد نیز همین طیف ها را می‌توان دید، طیفی که به دنبال ایجاد بدنه و پایگاه اجتماعی مستقل هستند و پوپولیسم را سرلوحه قرار داده‌اند را آقای مشایی نمايندگي مي كند، و طیف دیگری که نماینده آن آقای رحیمی است تلاش دارد با نزدیک شدن به اصولگرایان بقای خود را حفظ می‌کند.

احمدی‌نژاد در بین این دو طیف در حال نوسان است و مواضع متعارضی که او می‌گیرد، نتیجه همین ماندن در میان دو طیف است.

- پس به نظر شما دولت در سیاست‌گذاری‌های خود به دنبال ايجاد بدنه اجتماعي حامي خود است؟

بله ،این یک گرایش قوي در دولت است و طي ماههاي اخير کاملا در چارچوب اين هدف حرکت می کند. آنها می خواهند با دادن شعارهایی عامه‌پسند جامعه را به سمت خود جذب کنند. ولی تکرار می کنم که دولت تا این حد مستقل نیست که این کارها را به صورت عملی نیز سامان دهد، چون سه ضلع دیگر فعال می شوند و دولت را كنترل مي كنند. به عنوان مثال در مورد حجاب اصولگرایان سنتی و یا نظامی‌ها مواضع مشخصی دارند که آن را رها نمی‌کنند.

یعنی آنها مستقل از اینکه دولت درباره حجاب چه نظري دارد، کار خود را در مورد برخورد با بد حجابي انجام می‌دهند. در شرایطی که دولت این قدر ضعیف است و نیروهای شکل‌دهنده آن این قدر قدرتمند و متعارض، کارکرد دولت ضعیف می‌شود .

به علاوه به نظر بنده از وقتي كه دولت براي ايجاد بدنه حامي براي خود مواضع غير قابل انتظار اتخاذ كرده ،محدوديت ها براي برخورد با آن توسط منتقدين اصولگرا برداشته شده ،به قول معروف دولت احمدي نژاد خسرالدنيا و الاخرت شده و چشم انداز روشني از ادامه كار آن تا پايان دوره رياست جمهوري وجود ندارد.

برگرديم به جنبش سبز،بسياري معتقدند بخش بزرگي از فشار جنبش سبز بر دوش طبقه متوسط سنگيني مي كند. نظر شما در اين باره چيست؟

اجازه دهيد پيش از پاسخ به سئوال ببينيم وقتي از طبقه متوسط صحبت مي كنيم چه گروه اجتماعي را مورد نظر داريم.دو ديدگاه اصلي دراين زمينه وجود دارد .اولي مطابق نظر ماركس شالوده اصلي طبقات اجتماعي را مالكيت يا عدم مالكيت بر وسايل توليد مي دانند. بنابراين طبقه متوسط جايي بين « طبقه كارگر » ( كه معمولا منظور كارگران يدي است) و طبقه مرفه يا طبقه بالا (كه معمولا سرمايه داران بزرگ يا نخبگان حاكم را شامل مي شود) قرار دارد. در كنار و نه لزوما در برابر نظر ماركس كساني قرار دارند كه طبقه را بر پايه معيارهاي ديگر ارزيابي مي كنند مثل ماكس وبر كه نظريه ماركس در قشربندي اجتماعي را تا حدودي تغيير داده و بر سبك زندگي نيز تاكيد دارد. ديدگاه وبر درباره طبقه و به طور مشخص طبقه متوسط تمايزات جدي با نظريه ماركس دارد. به طور كلي بحث و گفتگو درباره طبقه غالباً حول سه مسئله اصلي دور مي زند: فرصت هاي اجتماعي ،هويت ،سياست.

وبر در نقد نظريه ماركس بر هر سه نكته پافشاري مي كند: اول آنكه ، طبقات تنها منحصر به سرمايه داران و كارگران نيستند به اين معنا كه فرصت هاي اجتماعي به صورت طيف گسترده اي توزيع شده اند و در ميانه آنها مي توان طبقه متوسط را يافت .دوم آنكه ، هويت هاي طبقات تنها منحصر به روابط توليد نيست و سبك زندگي و وابستگي هاي ذهني نيز به تمايز طبقاتي مي انجامد وسوم آنكه ، بر خلاف ماركس كه معتقد بود دولت عرصه اي است بي طرف و جولانگاه مبارزات طبقاتي وبر دولت را به عنوان يك نيروي اجتماعي وارد منازعات طبقات ميكند .

اگرچه به نظر بنده ديدگاه وبر بسيار دقيق تر و جامع تر از ماركس است اما همچنان بايد تصريح كنم كه مفهوم « طبقه متوسط » (Middle-Class) تعبيري غیردقيق و مبهم اما بسيار تاثيرگذار، پرطنين و با دامنه كاربردوسيع است.بنابراين به دليل اين ابهام نمي توانيم آن را ناديده بگيريم خصوصا آنكه بنابر اذعان بسياري از ناظران اجتماعي طبقه متوسط در جنبش سبز نقش جدي داشته است.

-اما برخي صاحب نظران اصلا وجود طبقه متوسط و نقش آن را در جنبش سبز انكار مي كنند. نظر شما چيست؟

اگرچه تحولات اقتصادي پس از انقلاب حيات طبقه متوسط را در معرض تهديد قرار داد و به ريزش آن به طبقات كم درآمد منجر شد اما هرگز آن را نابود نكرد . شاخص هاي اقتصادي نشان مي دهند طي 30 سال اخير نابرابري افزايش يافته و قدرت خريد عموم مردم نيز كاهش يافته و به همين دليل طبقه متوسط مرفه به تدريج از درآمد كمتري برخوردار شده و به طبقه متوسط نيمه مرفه سقوط كرده است ،آنچه آن را پرولتاريزه شدن طبقه متوسط مي ناميم .به عنوان مثال شاخص ضريب جيني كه نشان دهنده ميزان نابرابري در هر جامعه است و در فاصله صفر و يك قرار دارد ( صفر به معناي برابري كامل و يك به معناي نابرابري كامل) در سالهاي اوليه انقلاب، بعد از کاهش در سال 59، تا سال 62 مجددا افزايش يافت و از 398/0سال 1358به 454/0 در اين سال رسيد. پس از آن با روندي نسبتا نزولي در سال 71 به پايين ترين رقم خود رسيده است (387/0) و پس ازآن مجددا افزايش يافت.

ضريب جيني در سالهاي بعد تا 1385 نيز پس از بارها كاهش و افزايش جزيي داشت. در هر حال ضريب جيني درايران در پيرامون 4/0 نوسان داشته و در واقع اقدام اثرگذاري براي كاهش آن صورت نگرفته است و اين نشان دهنده نابرابري پايدار و قابل توجهي است و باز به معناي امكان كمتر جابجايي طبقات است.از سوي ديكر کاهش رشد درآمد سرانه طي سال هاي پس از انقلاب موجب شد تا در کنار توزيع نابرابرتر درآمد فقر از گسترش بيشتري برخوردار شود.

در مطالعات مربوط به برنامه چهارم توسعه نيز جمع بندي مناسبي از روند توزيع درآمد و فقر ارائه شده است از جمله تصريح شده كه "عليرغم بهبود نسبي روند توزيع درآمد و نوسانات آن، و به رغم اختلافات موجود در ارتباط با برآورد جمعيت زير خط فقر مطلق، تعداد جمعيت زير خط فقر مطلق کشور پس از انقلاب افزايش يافته است".

" سطح عمومي رفاه در کشور كاهش يافته است."

"روند نابرابري در کشور با توجه به نوسانات موجود و عليرغم بهبود اندک، به صورت يک نابرابري مانا (پايدار)تبديل شده است."

"نرخ تورم بالا باعث کاهش قدرت خريد خانوارها گرديده است."

"فقر نسبي بر اساس شاخص نصف ميانه هزينه خانوار در سالهاي اجرايي برنامه دوم و چهارم افزايش يافته است."

علاوه بر همه اينها نسبت هزينه هاي دهک آخر به دهک اول درآمدي که به نوعي بيانگر فاصله بين گروههاي درآمدي است، از 96/18 برابر در سال 1379 به کمترين ميزان خود در سال 1382 (دولت اصلاحات)يعني 43/16 برابر رسيده است و مجددا در سال1385 (دولت پس از اصلاحات) به 68/18 برابر افزايش يافته است. اين رقم به اين مفهوم است که خانوارها در دهک درآمد آخر نزديک به 19 برابر خانوارهاي دهک اول هزينه ميكنند.اين روند پس از سال 1385 تشديد شده است.

در مجموع شواهد زيادي دال بر تشديد شكاف درآمدي از يك سو و قطبي تر شدن جامعه است اما در عين حال طبقه متوسط در اين ميان با سخت جاني در عين فقير شدن تلاش كرده به زير خط فقر سقوط نكند.به دليل همين فرايند پرولتاريزه شدن ،طبقه متوسط به شدت از وضعيت موجود ناراضي بود و مستعد درگير شدن در يك جنبش اعتراضي.


- اما شما گفتيد كه طبقه متوسط را فقط از زاويه و شاخص درآمدي تحليل نمي كنيد و به سبك زندگي او نيز توجه داريد؟

اتفاقا نكته مهم اينجاست ،در همان حال كه طبقه متوسط به دليل بحران هاي اقتصادي فقير تر ميشد ، به دليل تغييرات اجتماعي در حال مدرن تر شدن نيز بود . در واقع طبقه متوسط را از جهت نوع مواجهه با تغييرات اجتماعي و سبك زندكي به دو دسته سنتي(Old Middle Class) و مدرن (New Middle Class)تقسيم مي كنند.طبقه متوسط سنتي نتيجه تحولات اقتصادي- اجتماعي در دوران گذشته است و به لحاظ تبار شناسي با گذشته پيوند دارد. اين طبقه در پيوند با فرهنگ سنتي در برابر فشار عوامل براي تغييرات اجتماعي مقاومت مي كند و به لحاظ ايدئولوژيك مايل به حفظ سبك زندگي ،فرهنگ و آداب و رسوم سنتي است و از اين رو دايما در تعارض با نتايج و شرايط حاصل از روابط كار و محيط اجتماعي خود است.طي سه دهه اخير طبقه متوسط سنتي در اين منازعه به تدريج به طبقه متوسط مدرن ريزش كرده است.

طبقه متوسط مدرن با شاخص هايي همچون شهر نشيني ،تحصيلات ،شيوه و الگوي زندگي از طبقه متوسط سنتي متمايز مي شود.اين طبقه بر خورداري از وسايل مدرن زندگي ،اوقات فراغت متنوع ،انتخاب محل زيست و زندگي خارج از محلات با بافت قديمي را ترجيح ميدهد و همواره به لحاظ هويتي براي خود در برابر ديكر طبقات و گرايش ها هويت مستقل قايل است . بنابراين پس از انقلاب در حالي كه طبقه متوسط تحت تاثير شرايط اقتصادي پرولتاريزه مي شد در همان حال و در برابر امواج تغييرات مدرن تر شد و به همين دليل به طور مستمر با ايدئولوژي حاكم مرزبندي داشت و انگيزه زيادي براي موتور يك جنبش اجتماعي شدن پيدا كرده بود.

بنابراين در فرايند تغييرات اجتماعي پس از انقلاب هويت طبقه متوسط كمتر در موقعيت فرودستانه قرار گرفت و كمتر شواهدي دال بر احساس خود كم بيني اين طبقه در برابر ايدئولوژي حاكم مي توان يافت. اين احساس براي طبقه متوسط مدرن كه همواره نسبت به فرهنگ حاكم مرزهاي مشخصي داشته بسيار صريح تر و ملموس تر بوده است .

اما با در نظر گرفتن اثرات امواج اقتصادي كه به تضعيف وضعيت معيشت طبقه متوسط منجر شد احساس فرودستانه اي در اين طبقه شكل گرفت كه نهايتا منجر به نارضايتي شديد و مستمر نسبت به وضعيت موجود شد و استعداد اعتراض را در آن تقويت كرد.

- با اين ارزيابي چشم انداز شما از آينده جنبش سبز چيست؟

خوب ،من بيش از هميشه نسبت به آينده جنبش و ايران خوش بين هستم و معتقدم در آينده نه چندان دور دستاوردهاي ملموس تري از كاركرد و نتايج جنبش را خواهيم ديد.
 

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.